مقاله ای در مورد مشکلات جوانان
مقدمه
یکی از مسایل پیچیده ی عصر حاضر که توجه بسیاری از محققان و صاحب نظران را به خود معطوف داشته است، موضوع مجرمین در سنین پایین و نوجوانان بزهکار است. بزهکاری پدیده ی اجتماعی جهانی است که معمولا برای جرایم نوجوانان زیر 18 سال به کار برده می شود. گرچه، جوامع گوناگون بر حسب وضعیت اقتصادی و اجتماعی خود با انواع متفاوتی از آن روبه رو هستند. در کشور ما بزهکاری به مجموعه ی کل جرایمی گفته می شود که در صورت ارتکاب، مجازات هایی از قبیل قصاص، دیات، حدود و تعزیرات را در پی دارد. هر روز در کنار ما چندین بار از این جرایم به وقوع می پیوندد و وقتی روزنامه ها را ورق می زنیم در صفحه ی حوادث با انواع بزهکاری آشنا می شویم، چاقو کشی، ضرب و جرح، دزدی، تجاوز و وقتی از خیابان عبور می کنیم سازمان هایی نظیر کانون اصلاح و تربیت، نیروی انتظامی و دادگاه هایی را می بینیم که برای مجازات این گونه افراد به وجود آمده اند. ولی تا حالا فکر کرده ایم چه عواملی در به وجود آوردن فرد بزهکار موثر است؟ انواع نابسامانی های اقتصادی و اجتماعی از قبیل فقر، تورم و گدایی، بیکاری، فقدان امنیت مالی و حقوقی و سایر عوامل محرومیت زا، زمینه ی مساعد برای ارتکاب جرم را فراهم می کنند لذا پیچیدگی عوامل موثر در پدیده ی بزهکاری باعث شده است که هر گروه از محققان آن را از دیدگاهی خاص بررسی کنند. روان شناسان و روان پزشکان از دیدگاه روان شناختی، حقوق دانان از دیدگاه جرم شناسی و مسایل کیفری، پزشکان و زیست شناسان از نظر عوامل موثر زیستی و بالاخره جامعه شناسان از دید آسیب شناسی نظر می کنند.
ویژگی های نوجوانان بزهکار
به طور کلی می توانیم ویژگی های نوجوانان بزهکار را به گونه ی زیر تقسیم بندی کنیم:
- درصد بالایی از بزهکاران تمایل شدید خویش را به فعالیت های ماجراجویانه ابراز می دارند.
- معمولا افرادی هستند، بی قرار و ناآرام که به دنبال هیجان می گردند.
- در صورتی که پول در اختیار داشته باشند چندین بار در هفته به سینما می روند.
- معمولا تا دیروقت بیدار می مانند.
- دزدی های خویش را بیش تر در تاریکی شب مرتکب می شوند.
- کشیدن سیگار را خیلی زود آغاز می کنند و غالبا از خانه و خانواده فرار می کنند.
- شب را در کنار خیابان به صبح می رسانند.
- هر چند که بزهکاران از نظر عاطفی کم ثبات تر از غیربزهکاران هستند ولی از نظر شخصیتی دارای انرژی زیاد، پرخاشگری، حادثه جویی و لجاجت بیش تری هستند.
- حالت دفاعی شدید دارند.
- روان شناسان معتقد هستند که بزهکاران در مورد تنش های عاطفی و مشکلات خویش بیش تر با عمل و رفتار مقابله می کنند تا درباره ی آن بیندیشند.
- کم تر به اطاعت و تسلیم در برابر بزرگ سالان و به ویژه صاحبان قدرت تمایل دارند.
- کم تر به دیگران وابسته اند.
- به انگیزش های دیگران با سوءظن و بدگمانی می نگرند.
- بیش تر خودمدار هستند و ویژگی ها و گرایش های آنان از نقطه نظر سازگاری مطلوب در جامعه، نامناسب است.
- کم تر احساس بی پناهی، اضطراب و ترس از شکست در دل دارند.
علل و عوامل بزهکاری
در مورد بزهکاری علل فراوانی را می توان متصور شد. در این زمینه دیدگاه های زیادی وجود دارد که پاره ای از آن ها عبارتند از:
- اریکسون معتقد است هویتی را که نوجوان و جوان در صدد است تا به طور روشن با آن مواجه شود این است که او کیست و نقشی که در جامعه باید ایفا کند، چیست؟ اگر این هدایت با شکست مواجه شود، بحران حاصل می شود و احتمال سردرگمی و آشفتگی در شکل گیری هویت به وجود می آید که نتیجه ی آن بزهکاری است.
- گدارد سال ها تلاش کرد تا نشان دهد که بزهکاری از هوش پایین ناشی می شود. اصل کلاسیک گدارد این است که هر شخص کودن یک بزهکار بالقوه است.
- یکی از مولفان دو علت عمده برای بزهکاری نوجوان مطرح می کند:
1- عوامل بزه زای داخلی: برخی از خصوصیات و خصایل فردی، نوجوان را به سوی تبهکاری سوق می دهند. پاره ای از این صفات که جزء ویژگی های فردی محسوب می شوند، عبارت از وراثت، عوامل ذاتی غیرارثی و اختلال روانی هستند. عوامل ذاتی غیرارثی شامل موارد زیر است:
الف) عوامل مربوط به دوران حاملگی شامل سوء تغذیه ی مادر، سن مادر، تاثیر الکل و مواد مخدر، بیماری های مادر، تشعشعات رادیواکتیو است.
ب) عوامل مربوط به دوران زایمان.
2- عوامل بزه زای خارجی: الف) مشکلات ناشی از زندگی خانوادگی. ب) مشکلات ناشی از عوامل اجتماعی.
- هوتون بزهکاران را به عنوان افرادی می شناخت که تکامل لازم را نیافته اند و دارای خصوصیات جسمی ویژه ی زیر هستند: پیشانی دراز و باریک، گوش های بزرگ و برجسته، آرواره های بزرگ، برتری دست چپ، لب های نازک، لوچی چشم.
- فارینگتون و وست و هم چنین پاترسون و همکاران این نوجوانان را به عنوان افرادی توصیف کرده اند که از خانواده هایی با والدینی خشن و مسامحه کار و حتی در مواردی والدینی بدزبان آمده اند.
- کونوپکا (1966) معتقد است که بزهکاری در جنس مونث با چهار موضوع: 1) نیازهای وابستگی، 2) تجارب منفی با بزرگ سالان، 3) جدایی نژادی و پیش داوری، 4) عشق که مصطلح به «فانتزی سیندرلا» ارتباط دارد.
- از تعاریف متعدد درباره ی علل و عوامل بزهکاری چنین استنباط می گردد که عوامل خانوادگی نقش موثرتری در ایجاد بزهکاری دارد، لذا به توضیح اجمالی آن می پردازیم:
1- تبعیض: بررسی های صورت گرفته نشان می دهد که، تبعیض در خانواده و توجه بیش تر والدین به برخی از فرزندان و توجه کم تر نسبت به برخی دیگر، سبب ایجاد عقده حقارت و احساس نفرت و بدبینی در کودک می شود و به قول «ویتریج گروبرگ ولف» هم چشمی و رقابت موجود در خانواده تاثیر مخرب فراوانی در روحیه ی کودکان به جای می گذارد.
2- خشونت: رفتار خشونت آمیز خانواده پیامدهای نامناسبی در تربیت کودکان برجای خواهد گذاشت به عقیده ی پاره ای از روان شناسان و کارشناسان آمریکایی، ریشه ی اصلی جنایت ها و خشونت ها در جامعه، اعمال خشونت و تنبیه های بدنی است که، والدین در مورد فرزندان اعمال می دارند و این باعث ایجاد عقده های روانی در آنان می شود.
3- سن والدین: پدر و مادر خیلی مسن، فاقد واکنش ها و اعمال بازتابی ضروری هستند و نمی توانند وظیفه هایی را که از نظر تربیت فرزندان برعهده دارند به خوبی به عمل آورند و آنان را برای یک زندگی سالم و پایبند به مقررات و ارزش های اجتماعی بار آورند.
4- عقب ماندگی خانوادگی: خانواده های ایستا یا خانواده هایی که مسیر قهقرایی طی می کنند، فرزندان خود را بدبین، غیراجتماعی و بالاخره عصیانگر بار می آورند. به قول هابس بسیاری از کودکان پریشان حال و آشفته، از خانواده هایی هستند که از زندگی اجتماعی مجزا و بیگانه اند. به نظر وی کودک و خانواده وی می باید فعالانه در امور اجتماعی سهیم باشند.
5- بی سوادی: منظور فقط خواندن و نوشتن زبان مادری نیست، بلکه پایین بودن سطح فرهنگ و ناآگاهی به مسایل علمی، پرورشی است که زمینه ساز ارتکاب جرم به شمار می رود.
6- انحراف والدین: انحراف والدین یا یکی از اعضای خانواده و روال اخلاقی آنان، ارتباط مستقیمی با انحراف کودکان و نوجوانان دارد، به عنوان مثال خانواده ای که بر اثر اعتیاد به الکل و یا مواد مخدر به فساد کشانیده شود، نمی تواند کودکان سالمی پرورش دهد.
7- طلاق و کشمکش خانوادگی: گسستگی خانواده تاثیری مستقیم و قطعی در بروز رفتار ضد اجتماعی در کودکان دارد. بالبی معتقد است جدایی کودک از والدین، به خصوص مادر، موجب ناتوانی در برقراری رابطه ی عاطفی سالم و صحیح به هنگام بلوغ می شود. دکتر هویر روان شناس معاصر و پزشک بیماری های روانی، پس از بررسی های آماری ده کشور اروپایی مدعی شده است که 88 درصد اطفالی که مرتکب گناه می شوند از خانواده های گسسته هستند. هم چنان «آدلس» معتقد است که نقص بدنی، نازپروردگی کودکان و کودکان به خود رها شده، یعنی کودکانی که بر اثر جدایی پدر و مادر از یک دیگر، یا بر اثر غفلت و بی اعتنایی نسبت به تربیت آنان از راهنمایی و تشویق محروم مانده اند، مفاهیم نادرستی از جهان می یابند و در بزرگ سالی دشمن اجتماع می شوند.
- و در آخر و به طور اجمالی از دیگر عوامل موثر در بزهکاری می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1- مجلات، تلویزیون، رادیو
2- عوامل اقتصادی و فقر
3- تاثیر دوستان و هم سالان بزهکار
میزان شیوع بزهکاری
دانستن این که واقعا چند درصد از نوجوانان دچار رفتارهای مشکل آفرین هستند غیرممکن است، زیرا اطلاعات موجود کامل نبوده و یا به شکلی دچار جهت گیری هستند.
جامع ترین و رایج ترین اطلاعات درباره ی میزان بروز رفتارهای مشکل آفرین از زمینه یابی ملی جوانان حاصل شده است الیوت، هویزنگا و منارد. در این تحقیق داده ها در سال 1976 از نمونه ی گسترده ای از پسران و دختران نیسن بین 11 تا 17 سال گردآوری شده بود. با قضاوت از روی این نمونه ی معرف می توان در حدود سی درصد از پسران و ده درصد از دختران را در آمریکا به عنوان متخلفان شدید طبقه بندی کرد که حداقل در سال سه بار در تخلفات شدیدی که منجر به توقیف آن ها شده است شرکت داشته اند. میانگین تخلفات شدید برای پسران 9 و برای دختران 5 بار در سال گزارش شد. اما باید به این نکته نیز توجه شود که حداقل سن بزهکاری در جامعه های مختلف فرق می کند: حداقل سن در آمریکا 7، انگلستان 10، یونان 12، فرانسه و لهستان 13، اتریش، آلمان، ایتالیا، بلژیک و یوگسلاوی 14 سال است. حداقل سن بزهکاری در زندان اصفهان 12 سال گزارش شده است. در کانون اصلاح و تربیت تهران و مشهد حداقل سن 10 سال بوده است.
پیشگیری از بزهکاری
در این زمینه نیز دیدگاه های متعددی وجود دارد که در ذیل به پاره ای از آن ها اشاره می شود:
- دکتر منصور استاد روان شناسی دانشگاه تهران در زمینه ی پیشگیری معتقد است که باید اقدامات زیر را انجام داد:
1) کوشش کنیم به صورت زودرس و قبل از موقع و مدت ها پیش از آن که اعمال بزهکارانه از فرد آدمی سر بزند کشف کنیم که بزهکاران بالقوه چه کسانی اند و اقدامات لازم را در موردشان به عمل آوریم تا به عمل پیشگیری تحقق بخشیده باشیم.
2) منظور از اقدامات مربوط به پیشگیری در سطح قبل از وقوع بزهکاری این است که مرتبا درصدد کشف افراد خطرناک جامعه باشیم.
3) پیشگیری را در سطح تکرار جرم انجام دهیم. یعنی سعی کنیم کسانی که یک بار به بزهکاری دست زده اند برای بار دوم مرتکب جرمی نشوند.
- ساری از جمله افرادی است که به پیشگیری اولیه معتقد است، منظور او از این پیشگیری حمله به اساسی ترین و بنیادی ترین علت های رفتار جنایی از جمله فقر آموزشی و بی کاری است و در این زمینه بر افزایش فرصت های شغلی تعلیم و تربیت و تقویت خانواده ها، تاکید می کند.
- در مورد پیشگیری از بزهکاری در مجله ی ندای اصلاح (1380) آمده است که پیشگیری از بزهکاری به دو صورت اعمال می شود: 1) پیشگیری عمومی: انجام اقداماتی که منجر به رفع نیازهای مادی و معنوی شخص می شود و در او نوعی احساس اغنا و امنیت ایجاد می کند، سبب می شود که دیگر انگیزه ی ارزش شکنی و قانون گریزی در شخص وجود نداشته باشد. این نوع پیشگیری صرفا در دست قوه ی مجریه و دولت است. 2) پیشگیری اختصاصی: این نوع پیشگیری در ارتباط با افرادی است که مرتکب جرم شده اند و ممکن است مجددا دست به ارتکاب جرم بزنند یا از لحاظ روحی و روانی یا شرایط خانوادگی آسیب پذیرند مانند فرزندانی که در خانواده های معتاد زندگی می کنند، اطفال بی سرپرست، اطفال فراری از خانه و... که می توانند در قالب پیشگیری اختصاصی مورد حمایت و توجه باشند.
- به طور کلی در مورد پیشگیری از ارتکاب جرایم نوحوانان می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1) برقراری دوستی و تفاهم بین والدین
2) هم بازی شدن با کودک و نوجوان
3) احتراز از رقابت در جلب محبت والدین
4) عدم ایجاد ناسازگاری در محیط خانواده
5) عدم پرخاشگری والدین
6) پرورش حس اعتماد به نفس در فرزندان
7) تامین محیط و مسکن مناسب
8) تامین نیازهای مادی و معنوی
9) تامین آموزش و پرورش مناسب از طریق عملکرد موثر مدرسه و معلم.
درمان بزهکاری
در زمینه درمان بزهکاری، دکتر منصور به موارد زیر اشاره می کند:
1) اجتناب از تشدید وضع بزهکاران
2) مشاهده
3) درمان سرپایی
4) درمان در موسسات شبانه روزی
5) نظام درمان روزانه یا نیمه آزاد
6) پیگیری یا مراقبت های بعد از درمان
7) تربیت متخصصان و کارکنان فنی
دکتر شهرآرای در زمینه ی درمان بزهکاری معتقد است که معمولی ترین رویکرد برای کاهش رفتار مشکل آفرین، درمان روان شناختی بوده، ولی درمان انفرادی نوجوانان شواهد کمی از اثرات مثبت نشان داده است.
نتیجه گیری و پیشنهاد:
پیشگیری از ناهنجاری های اجتماعی با شناخت دقیق، برنامه ریزی و اقدامی اجتماعی میسر است. لذا بیش از آن که بزهکاری نوجوانان و مشکلات خانوادگی را، از جنبه ی زیستی و روان شناختی مورد مطالعه و بررسی قرار دهند و بر همان اساس برای مشکلات اجتماعی نسخه ی فردی پیچند باید برای پیشگیری از معضل بزهکاری نوجوانان، در کارکرد نهادهای اجتماعی بازنگری شود و با تدوین برنامه های تامین سلامت اجتماعی از این معضل پیشگیری کنند.
اگرچه عوامل متعددی در ایجاد بزهکاری نقش دارند ولی عوامل مربوط به خانواده، همانطور که گفته شده موثرترین نقش را در ایجاد بزهکاری دارد.
فرد بزهکار قبل از هر چیز یک انسان است و به مراقبت و کمک ما نیاز دارد و به قول کوراکیوس: «فرد بزهکار نه به خشم و عصبانیت ما نیاز دارد و نه به احساساتی شدن بیش از حد ما».
آموزش و پرورش باید علاوه بر فعالیت های تحصیلی و آموزش حرفه ای به موارد زیر توجه خاص مبذول دارد:
1) تعلیم ارزش های بنیادین و ایجاد احترام برای هویت و الگوهای فرهنگی کودکان و نوجوانان
2) ارتقا و پرورش شخصیت، استعداد و توانایی های ذهنی و جسمانی کودکان و نوجوانان در حد کمال
3) پرداختن به فعالیت هایی که موجب پرورش احساس یگانگی با مدرسه و جامعه و روحیه ی احترام به قوانین در فرد می شود.
4) تشویق نوجوانان و جوانان به درک عقاید مختلف و تفاوت های فرهنگی و احترام گزاردن به آن ها.
ایجاد یک هویت و دست یابی به تعریفی منسجم از خود، مهم ترین جنبه ی رشد روانی- اجتماعی در دوره ی نوجوانی است. انتخاب ارزش ها، باورها و هدف های زندگی مشخصه های اصلی این هویت را تشکیل می دهند. هم در طی نوجوانی و هم در جوانی، یا حتی پس از آن، این ارزش ها و باورها و هدف ها مورد تجدید نظر قرار می گیرند اما به هر صورت ضرورت دارد که نوجوان به چنین هویتی دست یابد. هویت نوجوانان با رشد فکر و احساس تنها درباره ی خود همراه است و تمایل قوی نوجوانان برای ساختن هویتی مستقل به جنبه های بسیار دیگری از رشد آنان گسترش می یابد. احساس تعلق فرهنگی، قضاوت اخلاقی و برداشت مردانه یا زنانه درباره ی خود، احساسات دوستانه یا دشمنانه نسبت به دیگران و چگونگی سازگاری عاطفی با مشکلات زندگی از جمله ی این جوانب است.
اولین روان شناسی که ایجاد هویت را به عنوان مهم ترین پیشرفت شخصیت در دوره ی نوجوانی مطرح کرده و آن را گامی حیاتی در جهت وصول به بزرگ سالی شادمانه و مولد معرفی نموده است، «اریک اریکسون» است. وی در نظریه ی تکامل روانی- اجتماعی خود رشد را و در تمام مراحل زندگی انسان ادامه دار می داند و آن را در 8 مرحله معرفی می کند که در هر یک از این مراحل انسان با بحران های خاصی روبه رو می شود که دفع یا عدم دفع آن می تواند بر شخصیت فرد اثر مثبت یا منفی داشته باشد.
اریسکون در پنجمین مرحله از نظریه ی خود به شکل گیری هویت و یا احساس هویت در برابر آشفتگی نقش در نوجوانان اشاره می کند که اساس و پایه ای برای دست یابی به احساس هماهنگی و وحدت درونی در دوره ی جوانی است. این مرحله مشخص کننده ی حالت فرد در بلوغ است. در این مرحله پسران و دختران به علت بحران بلوغ و تغییرات جسمانی و روانی، بیش تر احساس سرگشتگی، گیجی و عدم تعادل و هم بستگی درونی می کنند. نوجوان در کشف و تثبیت هویت خود برمی آید و همواره بر آن می اندیشد. نوجوان با سوالاتی از این گونه مواجه می شود: من کی هستم و نقش من در جامعه چیست؟ در کدام قشر از جامعه قرار خواهم گرفت؟ همسر آینده ی من کیست؟ برخی از نوجوانان که به اقلیت های مذهبی یا نژادی خاص تعلق داشته باشند، با سوالات بیش تری مواجه می شوند.
در واقع شکل گیری هویت خیلی پیش از آغاز نوجوانی شروع می شود. اریکسون نشان داد که نتایج موفقیت آمیز مراحل قبلی رشد روانی- اجتماعی راه را برای حل مثبت و موفقیت آمیز تعارض های روانی دوره ی نوجوانی، که وی آن را «شکل گیری هویت در مقابل آشفتگی نقش» نامیده است، هموار می کند.
به نظر وی، افرادی که با احساس ضعیف «امنیت» به نوجوانی می رسند در یافتن آرمان هایی که به آن تکیه کنند مشکل خواهندداشت. کسانی که با مقدار اندکی از «خودمختاری» و «ابتکار عمل» به دوره ی نوجوانی می رسند قادر نیستند به انتخاب و کشف راه مناسب از میان راه های گوناگون زندگی بپردازند. هم چنین، آنان که فاقد احساس و قدرت «پرکاری و سازندگی» هستند نمی توانند شغلی را انتخاب کنند که مناسب علایق و مهارت هایشان باشد.
اگرچه بذر شکل گیری هویت در سال های پیش از نوجوانی پاشیده شده است اما نوجوانان تا پیش از ورود به این مرحله نمی توانند خود را به آن مشغول کنند. اریکسون می گوید نوجوانان خاصه در جوامع پیچیده، یک «بحران هویت» یعنی یک دوره ی موقتی از اغتشاش و رنج را در برخورد با راه های گوناگون پیش از استقرار ارزش ها و هدف های زندگی خود، تجربه می کنند. در این دوره است که آنان آن چه را قبلا فکر و احساس می کرده یا انجام می داده اند مورد سوال قرار می دهند. مثلا یک نوجوان ممکن است با خود بگوید «خیلی مطمئن نیستم طرز فکر پدر و مادر درباره ی درس و مدرسه درست باشد.» یا «وقتی بچه بودم هرچه معلمان می گفتند انجام می دادم اما حالا فکر می کنم که راهنمایی های آنان درست نبوده است.» نوجوانانی که درگیر این گونه سوالات می شوند و به جست وجوی راه حل می پردازند و تدریجاً به پاسخ های مناسب دست می یابند هویت رشد یافته ای خواهند داشت. این گروه از نوجوانان امکان می یابند که ویژگی های کودکی خود را با راه حل هایی که در نوجوانی به آن می رسند درهم بیامیزند و ترکیب مناسبی از باورها و افکار و عواطف و رفتار را در خود شکل دهند و به نوعی احساس یگانگی در ایفای نقش های مختلف زندگی خود دست یابند. وقتی که چنین هویتی در نوجوانی شکل گرفت در سال های جوانی و بزرگ سالی نیز متناسب با موقعیت هایی که در زندگی او پیش می آید، به صیقل دادن هویت خود خواهد پرداخت و استحکام و برپایی شخصیت خویش را تامین خواهد کرد.
اگر بخواهیم درباره ی اکثر نوجوانان صحبت کنیم، بهتر است به جای بحران نوجوانی از «جست وجوگری و استقلال جویی نوجوان» یا در حالت شدیدتر آن، از «ماجراجویی نوجوانی» سخن بگوییم. شکل گیری هویت در اکثر نوجوانان تجربه ای است تدریجی و نه چندان پرماجرا. وقتی که ما قدرت پذیرش تفاوت های نوجوانان و نسل جدید با عادات قدیمی خودمان را نداشته باشیم و یا به عنوان والدین و یا اولیای مدارس انتظار داشته باشیم که افکار و احساسات و رفتار نوجوانان دقیقا به همان گونه باشد که ما می خواهیم، بدیهی است که این بدفهمی و بی انصافی و چه بسا آشفتگی درون خود را به نام «بحران نوجوانی» به بچه های ناپخته ای نسبت خواهیم داد که می خواهند مکانیزم اجتماعی و فضای روانی اطراف خویش را کشف کنند.
پژوهشگر دیگری به نام مارسیا که از دانشجویان آقای اریکسون نیز بوده، با به کار گیری مصاحبه های بالینی توانسته است هویت در نوجوانی را به چهار وضعیت تقسیم بندی کند: 1- دست یابی به هویت 2- تعلیق هویت 3- هویت زودرس 4- پراکندگی یا اغتشاش هویت.
دست یابی به هویت از دیدگاه مارسیا عموما پس از یک دوره ی تعلیق هویت و پس از ارزش یابی دقیق به روش های مختلف و با حل مسایل و درگیری های انتخاب ارزش ها و باورها و راه و رسم زندگی، برای نوجوانان و جوانان حاصل می شود. در این حالت است که پذیرش خود و تعریف مشخص و قطعی از ویژگی ها و خواسته های خویش میسر می گردد و دریافت فرد از هدف های زندگیش حالت واقع بینانه می گیرد.
نوجوانان و جوانانی که در حالت تعلیق هویت هستند هنوز نتوانسته اند تصمیم روشنی برای مسایل اصلی زندگی خود بگیرند. دوره ی تعلیق هویت دوره ای است که فرد پیش از پذیرش و دست یابی به تعهد در زمینه ی ارزش ها و باورها به جست وجو و انتخاب از میان بدیل های مختلف مشغول است. تعلیق هویت در میان جوانان دانشگاهی رواج بیش تری دارد. آنان معمولا نمی توانند به سادگی به مرحله ی دست یابی به هویت برسند. بیش تر جوانانی که وارد دانشگاه نمی شوند در مرحله ی تعلیق هویت قرار می گیرند و به بازنگری و تغییر نگرش های خود می پردازند. برعکس، پسران جوانی که از همان آغاز جوانی وارد بازار کار می شوند و هم چنین دختران جوانی که زود ازدواج می کنند زودتر نیز به هویت تثبیت شده ای می رسند، این افراد در وضعیت هویت زودرس قرار دارند.
افرادی که دچار هویت زودرس هستند بحرانی را تجربه نکرده اند ولی به شغل و ایدئولوژی معینی متعهد هستند که حاصل جست وجوگری خود آنان نیست بلکه به صورت حاضر و آماده از جانب والدین، به آن ها ارایه شده است این دسته از نوجوانان و جوانان نمی توانند بین اهداف خود و اهداف والدین شان تفاوتی قایل شوند. رابطه ی عاطفی و تبعیت آنان از خانواده به قدری قوی است که به اسارت نزدیک تر است تا به رابطه ی دوستانه ی خانواده. برخی از تحقیقات حاکی از آن است که کم تر از نیمی از جوانانی که در مرحله ی هویت زودرس یا اغتشاش هویت هستند با تاخیری به مدت یک تا شش سال خود را به مرحله ی تعلیق و گاهی به مرحله ی دست یابی هویت می رسانند.
وضعیت چهارمی که مارسیا درباره ی هویت نوجوانان و جوانان در نظر گرفته اغتشاش هویت می باشد. افرادی که اغتشاش هویت دارند نه بحرانی را تجربه کرده اند و نه تعهدی نسبت به یک شغل، یک فلسفه ی سیاسی، یک مذهب و معیارهای سبک زندگی پیدا کرده اند. پراکندگی یا اغتشاش هویت از نظر رشدی ساده لوحانه ترین وضعیت هویت به حساب می آید و معمولا در آغاز نوجوانی در افراد مشاهده می شود. پراکندگی و راکد ماندن طولانی هویت و فقدان رشد بیش تر در این دوره ممکن است باعث از هم پاشیدگی شخصیت بشود که این نیز یک نشانه ی تشخیصی آسیب شناسی روانی است.
چگونگی رشد هویت متاثر از عوامل گوناگون است در این جا به عوامل متعددی می توان اشاره کرد، عامل شخصیت، عامل خانواده، عامل مدرسه و جامعه ی کوچک و عوامل مربوط به جامعه ی بزرگ. وضعیت هویت با ویژگی های شخصیت ارتباط دارد. این ویژگی ها هم علت و هم معلول رشد هویت به حساب می آیند. از میان این ویژگی ها برخی به خصوص انعطاف پذیری و بازبودن ذهن فرد در برخورد با ارزش ها و باورها حائز اهمیت است. نوجوانان و جوانانی که تصور می کنند حقیقت مطلق همیشه دست یافتنی است عموما دچار وضعیت هویت زودرس می شوند و برعکس آنان که فاقد هر گونه اعتمادی به کسب دانش اطمینان بخش هستند عموما دچار تعلیق هویت می شوند. و اما نوجوانان و جوانانی که معیارهای عقلانی را برای تشخیص مناسب و انتخاب راه بهتر به کار می گیرند معمولا به وضعیت دست یابی به هویت منسجم می رسند. اما عامل خانواده، در صورتی که خانواده «پایگاه امنی» باشد که نوجوانان بتوانند با اطمینان از این پایگاه به سوی دنیای بزرگ تر پیش بروند رشد هویت تقویت می شود. نوجوانانی که احساس می کنند به والدین شان دل بسته هستند، اما در عین حال آزادند تا عقاید خودشان را بیان کنند، هویت کسب کرده یا در حالت وقفه هستند.
نوجوانانی که از هویت زودرس برخوردارند، معمولا روابط صمیمی با والدین دادند، اما از فرصت جدا شدن سالم بی بهره اند و نوجوانانی که دچار پراکندگی هویت هستند از کم ترین اربطه ی صمیمانه و ارتباط آزاد در خانواده خبر می دهند. البته مدرسه و جامعه ی کوچک با ارایه ی فرصت های غنی و گوناگون برای جست وجوگری و اکتشاف می تواند تاثیر مهمی بر رشد هویت نوجوانان بگذارد .
یکی از این فرق ها ایجاد شرایطی است که نوجوان بتواند شغل دل خواه خود را کشف و برای دست یابی به آن برنامه ریزی و کار کند.
وضعیت جامعه ی بزرگ و زمینه های فرهنگی و تاریخی دوره ای که نوجوانان و جوانان با آن سروکار دارند نیز برچگونگی رشد هویت شان تاثیر قطعی می گذارد. در حالی که ارزش های مذهبی و سیاسی تاثیر بیش تری بر چگونگی شکل گیری هویت اکثر نوجوانان و جوانان ما دارد در کشورهای پیشرفته ی صنعتی ترجیح های شغلی و ایفای نقش جنسی است که بر هویت اغلب نوجوانان و جوانان بیش ترین تاثیر را می گذارد. همین طور، وقتی که مسایل جنگ و انقلاب و درگیری های سیاسی در جامعه ای مسلط باشد هویت نوجوانان و جوانان نیز متناسب با این مسایل شکل خاص خود را خواهد گرفت. سایر ارزش های مسلط جامعه و فرهنگ نیز در شکل گیری هویت نوجوانان و جوانان ایرانی نقش مهمی دارد.
